تبليغاتX
♥ قاصدک سفید♥

 

خدا جونم !!

دلم خیلی واست تنگ شده

من بنده خوبی نیستم

ولی تو بهترین خدایی

من عاشقت هستم

من رو دوست بدار !

ای بزرگ طبیب هستی !

بابت سلامتی که به من دادی ازت ممنونم

بیمارانی بسیار در بستر بیماری گرفتارن

و من شکر گذار که سالمم

امروز از ته دل ازت میخوام که

تمامی بیماران رو شفا بدی

تا به محفل گرم خانوادشون برگردن!

پروردگارا!

میخوام به بندت کمک کنم به همنوعم

همانقدر که توانش رو دارم

از همین امروز

میخوام دلهایی رو شاد کنم

توهم دلم رو شاد نگه دار!

ای خدای مهربون!

بابت تمام نعمتهایت ممنون

از آسمون تا زمین همه رو میبینم

ولی چه کنم که گاهی زود نعمتهایت

 واسم عادی میشن

از امروز هر چیزی رو که میبینم

بابتش تشکر میکنم

فقط با همین یه کلمه:((متشکرم))

تو آنقدر بزرگی که همین یه کلام رو

هم از من قبول میکنی میدونم...

ای خدای بزرگ!

از امروز هیچ چیزی رو واسه خودم نمیخوام

بلکه برای همه میخوام!

باران بفرست نه برای رفع تشنگیم

بلکه برای آبیاری گلها و پاک کردن گناهان

آفتاب رو نمایان کن نه برای روز شدن

بلکه برای گرم شدن فقیر کنار خیابان...

 

خب دیگه فکر کنم چشای خوشگلتون خسته شد!

فقط میخواستم بگم که تو این شبای عزیز دعا واسه ما یادتون نره!

مرسی! منم واسه همتون دعا میکنم!

راستی راجع به بستن وبلاگ من هرچی فکر کردم دیدم نمیتونم از شما دل بکنم واسه همینم بالاخره یه جوری وبلاگ رو نگه میدارم!!!

دوستون دارم ! بای !



جمعه بیست و نهم شهریور 1387 |

سپهر سهرابي...!
اهل حمامم    پوستم مهتابي‌ست    چشمهايم آبي‌ست    پدرم دلاك است    سر طاسي دارد    لُنگ مي‌اندازد    شامپو مصرف كرد    كله‌اش هي كف كرد    و سپس مويش ريخت    و چه اندازه سرش براق است!    حرفه‌ام دلاكي‌ست    هدف من پاكي‌ست    مي‌نشيند لب سكو آرام    يك نفر با احساس    و تصور كرده، خوش پر و پاست!    كودكي را ديدم    مي‌دود در پي صابون و لگن    اي نهان در پسِ دَر    خشك آوردم، خشك!  مشتري‌هاي عزيز    لگن خاصره‌تان سالم باد!

 

منبع:www.aghvahid.2ir.ir



سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 |